ميرزا قهرمان امين لشكر

88

روزنامه خاطرات امين لشكر ( فارسى )

يكشنبه 25 شهر رمضان المبارك اودئيل 1306 امروز را در منزل بودم قدرى خوابيدم و بنا بود بروم خانهء جناب حاجى ميرزا جواد مجتهد سلمه الله كه والدهء ايشان فوت شده بود ، و گفتند حضرت و الا وليعهد روحى فداه تشريف برده‌اند ختم ايشان را برچينند . و امروز نواب عليه انيس الدوله از تبريز به طرف طهران رفتند . در هر حال من منزل بودم و خيلى بارندگى شد و دورشكهء مرا هم كه والدهء ميرزا حسين خان سوار شده بود براى مشايعت سركار انيس الدوله رفته بود . در مراجعت محمد على كالسكه‌چى به‌طورى آورده كه شكسته است . اصغر خان رفته ديده بود بدهد درست كنند . و براى هزار تومان « * » كه از جناب مستشار الملك به فرمايش جناب مستطاب امير نظام دام اقباله قرض خواسته‌ايم و ميرزا يوسف خان رفته و ملاقات كرده ، رقعه نوشتم قرار دادم حواله بدهد و شب را هم در منزل بودم . كسى پيش من نبود . به تاريخ دوشنبه 26 شهر رمضان المبارك اودئيل 1306 امروز در منزل هستم . قدرى زود از خواب برخاستم . آدمها همه خوابيده‌اند . من نماز كردم . قدرى قرآن خواندم و ادعيه و اذكار تلاوت كردم . و مىگويند امروز نواب اعتضاد السلطنه و جناب اميرنظام مىروند ختم والدهء جناب مجتهد را برچينند . و من در منزل بودم . نقاهت داشتم و روزه هم بودم . كسالتهاى متعدد داشتم . عمده براى انجام كارهاى كربلائى عباسعلى بود كه در من حواس نگذاشته است و از جائى با اين حالت براى او كارى ساخته نمىشود . نمىدانم در چه ساعت اين معامله با او شد كه از آن وقت تا حالا كه دو سه سال است من به مرارت هستم . خلاصه ميرزا يوسف خان را نزد جناب مستشار الملك فرستاده‌ام . ماه رمضان است او هم در اندرون خواب ، و از طرف ديگر كربلائى عباسعلى على الاتصال آدم مىفرستد و رقعه مىنويسد تا خداوند چه مقدر فرموده باشد . طرف عصر است دو فنجان چاى خوردم و قليانى صرف مىشود و حواسم در انجام آن كار است . و امروز يك ساعت به غروب مانده رفتم منزل مستشار الملك . نواب محمد حسين

--> ( * ) - در روز 26 اين رقم را سه هزار تومان نوشته است .